| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
یک نفر هست که از پنجره ها
نرم و آهسته مرا میخواند
گرمی لهجه ی بارانی او
تا ابد توی دلم میماند
عصر جمعه دلگیر تر میشود
وقتی باران باشد و تو نه !
باران ! باران ! با تو قراری دارم
یک لحظه مبار با تو کاری دارم
وانگاه چنان ببار ، کابم ببرد
من در دلم از دوست غباری دارم
باران ببار
ببار بر سر همه آنان که ایستاده اند زیر آسمان تنهایی ها
آهای تو
توی این روزهای بارونی فکری به حال جای خالیت کردی ؟
باران از جنس من است و من از جنس باران
هر دو بی هدف می باریم به امید رویش یک امید از جنس عطر تنت !
زود برگرد ، باران نزدیک است !
چتر نمیخواهد هوای بارانی ، تو را میخواهد
باران خیال تو آخر می کشد مرا
ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی
گونه هایت خیس است ؟
باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها
همدم خوبی نیست برای درد ها
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند
وقتی دلم گرفت ، زیرِ بازان گریه کردم
وقتی اشکهایم میان قطره های باران گم شدند
تازه فهمیدم غمِ من چقدر کوچک است و غمِ آسمان چقدر بزرگ
دیشب که باران آمد میخواستم سراغت را بگیرم
اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم باز زیر چتر دیگرانی
غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
سینه ام آشوب و دل خونابه است
غصه می سوزد مرا ، باران ببار
رمز عبور را فراموش کردم ؟ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 410
بازدید هفته : 490
بازدید ماه : 472
بازدید کل : 187412
تعداد مطالب : 2226
تعداد نظرات : 13
تعداد آنلاین : 1